يادداشت

دو بار مرگ یك پدر

نویسنده: جعفر پاكزاد-خبرنگار
ملیكای‌ هشت‌ساله ، دختر خردسال هفتكلی توسط پسر همسایه آن هم فقط به خاطر سرقت گوشواره‌های كوچكی كه به گوش داشت به قتل رسید....
ملیكای‌ هشت‌ساله ، دختر خردسال هفتكلی توسط پسر همسایه آن هم فقط به خاطر سرقت گوشواره‌های كوچكی كه به گوش داشت به قتل رسید.
تقریبا همه‌ی ما وقتی این خبر را شنیدیم و جزئیاتش را در صفحات حوادث خواندیم،  ناخودآگاه ماجرای آتنا، فاطمه و كودكان دیگری كه امسال قربانی وسوسه‌های شوم مردان شیطان‌صفت شدند در ذهن‌مان تداعی شد.
شاید ماجرای هركدام از این جنایت‌های هولناك و داستان غم‌انگیز این كودكان بی‌گناه، متفاوت باشد اما در همه‌ی این پرونده‌ها یك موضوع مشترك وجود دارد ، آن هم شایعاتی است كه متاسفانه در شبكه‌های مجازی به راه می‌افتد، دروغ‌های عجیب و غریبی كه نه تنها دردی از درد‌های خانواده‌های داغدار دوا نمی‌كند بلكه باعث می‌شود داغ دل پدر و مادری كه در غم از دست دادن فرزند خردسال‌شان مثل شمع می‌سوزند، تازه‌تر شود.
وقتی با پدر ملیكای هشت‌ساله كه چند روز پیش به قتل رسید و جسدش در خانه‌ی متروكه‌ای نزدیك خانه‌ی پدربزرگش كشف شد گفت وگو می‌كردم متوجه شدم شایعات شاید به اندازه‌ی مرگ دخترشان آن‌ها را سوزانده است؛ شایعاتی كه به گفته‌ی پدر ملیكا خون به جگرشان كرده.
« شایعه كرده‌اند من دخترم را به قتل رسانده‌ام آن هم به خاطر این‌كه  چند سال پیش از همسرم جدا شده‌ام، لامصب‌ها من پدرم، پدر.»
بغض پدر ملیكا آن‌قدر سنگین است كه بغضی سنگین در گلوی من هم می‌نشیند، دلم می‌سوزد برای مردی كه دخترش قربانی یك انسان ناپاك شده و خودش قربانی شایعاتی كه ناجوانمردانه و تنها از سركنجكاوی عده‌ای ساخته شده است.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code